|
|
|
|
|
تیمی که در ابتدای فصل لیگ برتر فوتبال بستیم به هیچ عنوان تیم مدنظر ما نبود
به صراحت میگویم که پورمند و اسلامیان در کار تیم دخالت میکنند برای برطرف کردن مشکلات حاشیهای تیم اعضای هیات مدیره وارد صحنه شدند که با ممانعت دستنشان مواجه گشتند در جلسهی هیات مدیرهی باشگاه تنها من از دستنشان حمایت کردم و چهار عضو دیگر حکم به اخراج او دادند زمانیکه حکم مدیریت موقت حمید نیکنفس برای مدیر عاملی باشگاه صنعت مس صادر شد، تصور همه بر این بود که این اتفاق یک تصمیم شتاب زده برای خروج از سکونی بود که در باشگاه مس به خصوص پس از صعود تیم فوتبال آن به لیگ برتر به وجود آمده بود. همه منتظر بودند تا دیر و یا زود چهرهی جدیدی - آقای نیک نفس... با اتمام بازیهای اولین حضور تیم صنعت مس کرمان در رقابتهای لیگ برتر فوتبال، شاید بتوان همینک خیلی از مسایل را بهتر بازگو کرد. یکی از این موارد، تیمی بود که شما پیش از شروع فصل بستید. به نوعی که شما پس از قطعیت صعودتان به لیگ برتر تا زمانیکه شروع به بستن تیم خود کردید شاید در حدود دو ماه وقفه پیش آمد و شاید همین از عللی بود که مس را با قندی مقایسه میکردند... مسلما با ما هم عقیده هستید که تیم امسال شما هرگز تیم مورد نظر شما نبوده است؟ کاملا با شما موافق هستم... در زمانیکه حکم من بهعنوان سرپرست باشگاه و یا مدیر عامل موقت صادر شد، دغدغهی اصلی ما جذب بازیکن خوب برای تیم فوتبال بود که قرار بود در لیگ برتر بازی کند، اما از آنجا که این اتفاق تقریبا در اواخر فصل نقل و انتقالات بازیکن پیش از شروع بازیها افتاد، دست ما به شدت بسته بود و میتوان گفت هیچ بازیکن درجه یکی در بازار وجود نداشت... - یعنی بازیکنان انتخابی شما کمتر خواهان داشتند؟ به هر دلیلی شاید به توان اینگونه تعبیر کرد، اما به اذعان همهی ما با جذب تقیپور، آلوز، دغاغله، خیری و... بهترین نفراتی را که میشد در آن مقطع جذب کرد به خدمت گرفتیم اما بازهم میگوییم که شاید فقط هفتاد درصد از آن تیمی که مد نظر ما بود بسته شد. - در جذب این نفرات نظر شخص دستنشان بهعنوان مربی تیم مطرح بود و یا شما تشخیص میدادید چه نفراتی به تیم بپیوندند؟ ممکن است اکنون که دستنشان با حالت دلخوری از ما جدا شده است اعلام کند که مدیر عامل در کار او دخالت میکرده است، اما هم من و هم شخص دستنشان مطمئن هستیم که تا این لحظه من هیچگاه به شکل مستقیم در کار او دخالت نداشتم. - به هر حال این حق مدیر عامل باشگاه است که برای جذب بازیکنانش نظر بدهد... بله... من هم از این حق خودم استفاده میکردم و هر زمان احساس میکردم چیزی را که میدانم باید اعلام کنم، به او گوشزد میکردم... مثل جذب سیامک عاشوری که دستشان بارها اعتراف کرد در جذب او اشتباه کرده است که من بارها پیش از این و در زمان عقد قرارداد به دستشان گفتم بیشتر برای جذب این بازیکن مصدوم فکر کند. - این قضیه در مورد برخی افراد هیات مدیره نظیر پورمند و اسلامیان هم صادق بود؟ من به صراحت میگوییم که این افراد باید در کار تیم دخالت کنند چراکه ما نظیر آنها را در کشور بسیار کم داریم و اگر دخالت نمیکردند امروز تیم اصلا در لیگ برتر نبود و امروز این نتایج را کسب نکرده بود. اسلامیان تجربهی بسیار گرانبهایی را از هیات مدیرهی سپاهان دارد که اگر از آن استفاده نشود ضرر کردهایم. و یا شخص پورمند زمانیکه تیم در لیگ یک قرار داشت و به او اعلام شد که هدف حفظ تیم در لیگ یک است گفت که بهتر است با این هدف از بازیها کنار بکشیم! - اصلا تمدید قرارداد با دستنشان به دلیل اعتقاد کار شما به او بود و یا اینکه مربیان خوب همه در آنزمان تیم داشتند؟ من هنوز هم به کار او اعتقاد دارم و اگر در زمانی هم بود که تمام مربیان عالی کشور بیکار بودند من بازهم برای شروع فصل با دستنشان قرارداد میبستم. کما اینکه در شروع همین فصل هم خیلیها به ما پیشنهاد دادند که از مربی خارجی برای تیم استفاده کنیم اما تنها گزینهی ما دستنشان بود. - ...و در ادامهی فصل این اعتقاد کمرنگ شد... ببینید... حتی بزرگترین مربیان دنیا هم در مقاطعی دچار بحران میشوند که اگر این گونه نبود یک مربی میبایست تا سالهای سال یک تیم را هدایت کند. اگر این مربی که در یک تیم به مشکل بر میخورد ضعیف باشد، پس از برکناری تا سالها بیکار میماند اما شما دیدید که دستنشان به سرعت جذب یک تیم دیگر شد. یک تیم ممکن است با بزرگترین مربی دنیا هم به مشکل بربخورد، به گونهای که تیم چه از لحاظ تاکتیکی و چه از لحاظ روحی و روانی نتواند با آن مربی کنار بیاید. این اتفاق از یک جا یعنی از زمان بازی رفت ما برابر فولاد متاسفانه در تیم افتاد و جو تیم به گونهای شد که دستنشان دیگر نمیتوانست کارایی خود را در آن نشان دهد. - درواقع شما تیم را بیشتر از دستنشان دوست داشتید... بله... ما میدانستیم که دستنشان در کرمان فوقالعاده محبوب است و اینرا هم میدانستیم که اگر روند نتایج ما با او تداوم داشته باشد احتمال اینکه به پلیآف سقوط کنیم هست و بر این نکته هم واقف بودیم که مشکل دستنشان علاوه بر مشکلات فنی که در نیم فصل دوم برای او پدید آمد به مسایل روحی و روانی نیز برمیگشت که گمان نمیکردیم او بتواند بر این مشکلات غلبه کند. - در رابطه با برکناری دستنشان و جایگزینی کاظمی بیشتر بحث خواهیم کرد، اما زمانیکه تیم شما پس از شروع بسیار خوب خود در لیگ برتر به ردهی چهارم جدول هم رسید بر همه روشن بود که تنها عاملی که میتواند ادامهی روند موفقیت مس را مختل کند، مشکلات حاشیهای است که به واسطهی تجربه کم شما در لیگ برتر در این تیم متولد میشود. که سرانجام هم این حاشیه در نیم فصل دوم متولد شد... من به این حاشیهای که شما معتقدید نرسیدم و حتی رسیدن تیم به ردهی چهارم را یک رتبهی کاذب برای تیم میدانستم و مطمئن بودم در پایان فصل است که باید توان تیم را سنجید یعنی همان اتفاقی که در تیم استقلال تهران نیز رخ داد. - یعنی مشکل تیم را فنی میدیدید؟ بخش اعظم آنرا بله... ببینید تاکتیک تیم ما در نیم فصل دوم برای تمامی تیمها روشن شده بود و همه میدانستند که تیم ما با چه سیستمی و با چه روشی قصد بازی دارد و متاسفانه با وجود اینکه اکثر تیمهای لیگ شناخت کاملی را در نیم فصل دوم از ما به دست آورده بودند بازهم همان شیوه را دنبال میکردیم. مثلا ما زمانی با صابر میرقربانی به گل میرسیدیم که او به عنوان یک بازیکن تعویضی زمانی که مدافعان خسته میشدند به زمین میآمد و با استارتهای خود برای تیم یا گل میزد و یا پنالتی میگرفت اما وقتی او فیکس شد تیمهای مقابل او را راحتتر مهار کردند. - پس شما معتقدید شناخت تیمهای مقابل از مس عامل ناکامی تیم بود؟ دقیقا... وقتی که تیمهای مقابل به راحتی تیم ما را آنالیز میکردند و آنرا به تله میانداختند طبیعی بود که پس از دو یا سه شکست بازیکنان و مربیان یکدیگر را متهم کنند و به این شکل حاشیه در تیم ایجاد شود که البته من با توجه به شناختی که از تیم خودم داشتم این بحران را در تیم پیشبینی میکردم. - اما برخی از اتفاقات در تیم نشان از آن داشت که تیم شما سوای نتیجههای خود به برخی مشکلات داخلی مواجه شده است. مشخصهی آن پس از دعوت میرقربانی به تیم ملی رخ داد که پس از بازگشت او به تمرینات تیم برخی درگیرها رخ داد که سبب شد برخی از بازیکنان شما حتی قبل از بازیهای بسیار حساسی مثل سایپا در دور رفت اردوی تیم را ترک کنند. مسلما این اتفاقات هم در نتیجهی تیم بیتاثیر نبود... کاملا درست است، اما چه کسی میبایست جلوی این حواشی را در تیم بگیرد؟! این یکی از وظایف مربی است... - اما مربی در این مواقع شاید به تنهایی موفق نشود مقابله کند بله... در همان زمان هم بحث استخدام یک روانشناس مطرح شد و یا استفاده از برخی نیروهای استانی جهت برطرف کردن این حواشی! - هیات مدیره و شخص شما هم اقدامی را انجام داد؟ صد در صد، هم من و هم سایر اعضای هیات مدیره نیز در این قضایا دخالت کردیم که البته با ممانعت دستنشان هم مواجه میشدیم چراکه او قبول نمیکرد که این مسایل به دید بحران و حاشیه نگریسته شوند. و جالب این بود که این اتفاقات پس از اینکه دستنشان از تیم رفت همه تبدیل به معضل و حاشیههای بزرگ شدند! - به هر شکل میشد با مقابله با این حواشی روند نتیجهگیری تیم را حفظ کرد... کاملا درست است و بروز این اتفاقات نشان از آن دارد که هم من و هم سایر اعضای تیم دچار اشتباه شدهاند که من با کمال میل آنها را میپذیرم و تاکید میکنم که علت آن هم به کم تجربگی ما در لیگ برتر بر میگردد و همانگونه هم که قبلا گفته بودم ما در این فصل کارآموز لیگ برتر بودهایم و بروز این اشتباهات طبیعی بود. - همین پذیرش اشتباه شما نشان از آن دارد که در فصلهای بعد تجربهی آن برای شما بسیار مفید خواهد بود... به هر شکل حاشیه و مشکل در تمامی تیمهای بزرگ جهان هم وجود دارد و اگر شما به روزنامههای ورزشی رجوع کنید هر روز خبر درگیری تازهای را در پرسپولیس و یا استقلال میبینید. اما از حیث حاشیه میتوانم به جرات بگویم یکی از کم حاشیهترینها در کشور بودیم. - از کدام بازی به این نتیجه رسیدید که ادامهی کار با دستنشان ضامن موفقیت شما نیست؟ از بازی برابر فولاد خوزستان در دور برگشت که دو بر یک شکست خوردیم. - بعد از بازی برابر ملوان دستنشان اشاره میکرد که شما به او اطمینان دادهاید که به کارش ادامه دهد و شرایط نشان از آن داشت که شما به ادامهی کار او معتقدید... چه شد که به یکباره حکم برکناری او صادر شد؟ ما تا ظهر 28 اسفند که حکم برکناری او صادر شد به قطعیت نرسیده بودیم برای برکناری او به همین - در جلسهی اضطراری که در تهران تشکیل شد همهی اعضا مخالف ادامه کار دستنشان بودند؟ خیر... در این جلسه من اعتقاد داشتم که او به کار خود تا بازی با راهآهن هم ادامه دهد و بعد از این بازی باشد که تصمیم کلی گرفته شود اما هیات مدیره پنج نفر بود و به غیر از من چهار نفر عضو دیگر اعتقاد داشتند که او به واسطهی برخی فشارهای استانی و وزارت خانهای در تیم نباشد. - ...و پس از این تصمیم چند گزینه برای جانشینی او داشتید؟ چهار گزینه مطرح بود که دو نفر آنها رای نیاوردند و آقای کاظمی و یک کاندیدا دیگر باقی ماندند که کاندیدای باقی مانده اعلام کرد که برای مربیگری به شهرستان نمیآید و به این شکل کاظمی انتخاب شد. گمان میکنم بردن اسامی این کاندیداها در این مقطع چندان صحیح نیست. - مناسبات خوب اسلامیان با کاظمی در سپاهان مسلما در این انتخاب نقش داشته است؟ قطعا... به هر شکل اسلامیان از او شناخت کامل داشت و این انتخاب او را علمیتر میکرد. ضمن اینکه کاظمی مربی بزرگی بود که در همان زمان هم از چند تیم خوب پیشنهاد داشت. او در سپاهان و بهمن نتایج بسیار خوبی را کسب کرد و علت اینکه چرا در صباباطری موفق نبود به عللی باز میگشت که جای طرح ندارد اما برای ما به خوبی روشن شده است. همچنین از آنجا که او مربی اکثر بازیکنان بزرگ کشور هم بوده است ما میدانستیم با جذب او میتوانیم تیم خوبی را هم برای فصل بعد ببندیم. ضمن اینکه قاطعیت او میتوانست در آن زمان تیم ما را جمع کند. ما با وجود نتایج قابل قبولی هم که او در ادامه فصل با مس گرفت امیدواریم در فصل آینده ابتدا حساب ویژهای را بر روی جام حذفی و بعد لیگ برتر داشته باشیم. - سوال مهم در این مقطع پیش از فصل دقیقا همین است... شما در جایی قول قهرمانی را در فصل بعد داده بودید و در جایی دیگر قرار گرفتن در کورس که همهی اینها ابزار مخصوص به خود میخواهد. به طور واضح هدف مس برای فصل بعد چیست؟ ما در حال تدوین شخصیت تیم خودمان هستیم. خوشبختانه در فصل اول حضورمان هم توانستیم خودمان را خوب معرفی کنیم. شاید بتوان در طول سه یا چهار سال آینده از قهرمانی در لیگ برتر حرف زد اما مشخصا هدف ما در فصل بعد در ابتدا قرار گرفتن در بین چهار تیم نخست کورس قهرمانی است. ما سعی میکنیم در طول چهار سال آینده ابزار قهرمانی و اصلیترین آنها یعنی پول و مدیریت را به شکلی در کنارهم قرار دهیم که به این مهم دست یابیم. - حالا که هدفتان قرار گرفتن در کورس است، اگر زمانی به صدر جدول برسید بازهم آنرا یک جایگاه کاذب میدانید؟! بستگی به وضعیت تیم ما دارد... اگر همه چیز رو به راه باشد چه بسا خیلی زودتر از آنچه که فکر میکنیم به هدف بلند مدتمان برسیم! - ...و در نهایت بازیکنانی که به مس میآیند و آنها که میروند؟ اکنون خیلی زود است که در اینباره حرف بزنیم اما به طور یقین 70 درصد تیم ما تغییر خواهد کرد اما این بدان معنی نیست که ما در بازار ولخرجی کنیم و سعی میکنیم با کار کارشناسی دقیق بازیکن بیاوریم تا در آینده نیز به بهترین شکل از آنها استفاده کنیم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 21:44 توسط سعید قرایی |
|
|
صحبت در مورد عملکرد مس در اولین فصل حضورش در رقابت های لیگ برتر فوتبال آن قدر کلی هست که چندین شماره یعنی حتی تا شروع بازی های فصل آینده به آن پرداخته شود. اعتقاد داریم که ماحصل این تیم در لیگ برتر ششم باید بوسیله کارشناسان مختلف چه در داخل استان و چه کارشناسان طراز اول کشور بهع طور مفصل نقد شود تا چراغی باشد برای فصول بعد مس. در اینکه تیم کرمانی به واسطه ماندگاری خود در لیگ برتر و قرار گرفتن در میانه های جدول و بالاتر از تیم های مثل پاس ، فجر سپاسی ، فولاد خوزستان و... شایسته تقدیر است جای هیچ شبهه ای نیست و مسلما به هر شکل این فصل تمام شد و مس ماند و تجربه ای گرانبها که باید به بهترین شکل از آن استفاده شود. اما اکنون که این فصل تمام شد یک شروع دیگر آغاز می شود و آن رقابت های لیگ برتر هفتم است که از ساعت 30/18 دقیقه روز دوشنبه هفتم خرداد و همزمان با اتمام رقابت های لیگ ششم سوت آن کشیده شد. در ابتدای این فصل و قبل از شروع هر کاری باید یک امر مشخصا روشن و توحیه شود و آن هدف مس از آغاز رقابت های فصل جدید لیگ برتر است. یعنی درست همان کاری را که در شروع فصل قبل بازی ها انجام داد. در آن مقطع و به واسطه همین اولین حضور و به جهت همان مقایسه هاس گاه و بی گاهی که با شهید قندی می شدیم هدف ناخودآگاه تعرف شد و آن حفظ تیم در لیگ برتر لقب گرفت. که این هدف آنقدر دقیق تعریف شد که حتی زمانی که تیم در جایگاه چهارمی قرار گرفت و می تواست حتی به صدر جدول هم برسد ، بازهم توسط مربیان و مدیران تیم هدف همچنان بقا در لیگ برتر بود که به هر شکل به آن هم نایل آمدند. چندی پیش یعنی آن زمان که حمید نیک نفس با فرهاد کاظمی برای فصل بعد به توافق رسیدند ، وی از هدف بسیار متعالی سخن گفت و آن کسب عنوان قهرمانی لیگ برتر بود. مسلما نیک نفس شخصیت غلو کردن و یا به عبارتی بهتر "جو گیر" شدن را ندارد که بیهوده از امری سخن گفته باشد. اگر هدف او از گفتن این امر ایجاد یک شوک مثبت در بدو ورود فرهاد کاظمی بوده است که بحثی جدا می طلبد اما اگر او این ادعا و سخن را با توجه به یک سری اصول و برنامه ها گفته باشد آنجاست که باید رودرو با نیک نفس نشست و از او درباره این برنامه ها سوال کرد. اگر نیک نفس در واقعیت این هدف را برای تیم خود در فصل آینده شروع کرده باشد که باید بگوییم او باید از همین امروز و چه بسا از همان دیروز کار خودر ا برای رسیدن به این مهم آغاز کرده باشد. نیک نفس نیک می داند که برای محقق کردن این هدف چه ابزارها و چه نیازهایی باید تامین شود تا فرضا رویدادی همچون قهرمانی در لیگ برتر رخ دهد. بالطبع این ابزارها تغییر می کنر زمانی که منظور نیک نفس صرف حضور در جمع مدعیان باشد ، یا قرار گرفتن در جمع شش تیم نخست و یا قرار گرفتن در میانه های جدول و همچنین هدف همچنان حفظ تیم در لیگ برتر باشد. همه این هدف ها ابزار متفاوتی دارند که برای تامین آن ها باید در ابتدا با صراحت از انتخاب یکی از آن ها سخن رانده شود. نیک نفس پس از یک سال مدیریت موفق بر مجموعه باشگاه مس اکنون نسبت به توانایی ها و پتانسیل های باشگاه خود کاملا واقف است و می داند که بر اساس این قابلیت ها کدام را انتخاب کند. یکی از محاسنات بارز او نیز روراست بودن او با عامه مردم است که ما را نسبت به هدف انتخابی او مطمئن می سازد. باید منتظر ماند و دید آقای مدیر عامل از کدامین هدف و کدامین ابزراها برای فصل بعد مس سخن خواهد راند؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 23:53 توسط سعید قرایی |
|
|
آیا واقعا در کرمان دلال داریم...؟! در دنیای امروز که به سرعت در حال مدرنیزه شدن و جهانی شدن گام برمیدارد به شما یک توصیه میکنیم و آن اینکه هرگز به پای صحبتهای پدربزرگها و یا مادر بزرگهای خود و خاطرات آنها از زمانهای گذشته ننشینید و علت آنهم به جایی برمیگردد که آنها از موضوعاتی صحبت میکنند که در زمان خودشان وجود داشته است اما در زمان شما فقط حرف آنها زده میشود و هرچه دنبالشان بگردید کمتر آنها را پیدا میکنید. موضوعاتی مثل نزدیکی بیشتر دلها، صداقتهای واقعی، اتحاد همه جانبهی یک مجموعه و...که امروز شاید نمونهی آنها را در موزههای بزرگ دنیا هم نتوانید پیدا کنید. مسلما اگر از همین سالخوردهها که نیم نگاهی به ورزش و فوتبال داشتهاند سوال کنید که در آنزمان چگونه یک بازیکن میتوانست مراحل موفقیت را مثلا در همین فوتبال طی کند به شما از تمرینات طاقتفرسای این بازیکن میگفت که حتی بیشتر از آنکه به فکر غذای شب خود باشد، به فکر این بود که چگونه خود را آماده کند تا به عشق خود که فلان تیم فوتبال بود برسد و سپس از مصائب این بازیکن میگفت که زمانی پای خود را داخل این تیم میگذاشت تا تست دهد و شاید بتواند پیراهن آن تیم را بر مسلما این فوتبالیستها نمیدانستند با این شیوهی خود یک ملت را بد عادت میکنند تا آنها به گمان اینکه تعصب وارد خون بازیکنان ایرانی شده است از آنها این انتظار را داشته باشند که در همه جای تاریخ با این وسیله دل آنها را حتی در بدترین شرایط شاد کنند. اما حیف نمیشود که نمیشود...! چرایی نشدن آن را باید در جایی جستوجو کرد که یک فوتبالیست در عصر ارتباطات و مدرنیزه به جای اینکه برای رسیدن به تیم محبوب خود که هواداران بیشماری را هم برای تماشای آن به ورزشگاه میکشاند، دیگر به تمرین به عنوان امری واجبتر از نان شب فکر نمیکند. اما او دغدغهی بزرگتری دارد و آن اینکه چگونه دلال ماهرتری را پیدا کند که با نفوذ خود بر فلان مربی یا مدیر عامل او را به سمت آن تیم بکشاند! او به جای اینکه بیشتر تمرکز خود را بر بردن دل مربی در تمرین گذاشته باشد به این فکر میکند که چگونه حق کمیسیون آن دلال را افزایش داده باشد تا بدین وسیله به ترکیب ثابت برسد. و شاید انجام همه این امورات مهم است که وقتی آن بازیکن را به ترکیب ثابت میرساند در زمین حتی نای راه رفتن هم ندارد چه رسد به جنگیدن...!!!! به هر شکل این نشان از آن دارد که در دنیای مدرن رسیدن به ترکیب ثابت یک تیم از آن دنیای سنتی چقدر پر مصائبتر است که یک بازیکن این چنین تمام توان خود را در زمین تحلیل رفته ببیند و شاید آنقدرپای تلفن و چانه زدن با دلال وقت خود را هدر رفته دیده باشد که فراموش کرده است برای چه این همه تلاش میکند و باید به مسالهای به نام تمرین و بازی و در نهایت شاد کردن یک هوادار هم بپردازد.
این است حکایت یک بازیکن در فوتبال دنیای امروز به خصوص در کشورهایی که نام در حال توسعه را برای خود انتخاب کردهاند که البته کشور ما هم جزیی از آن محسوب میشود. اما آیا در استان ما یعنی همین کرمان خودمان هم ریشه این امر دوانده شده است...؟! مسلما اگر بگوییم خیر که میتوانیم آنرا به عنوان جوک هفته در همین ستون اتفاقات هفتهی خودمان به کار گیریم! گفتیم که این جهان به سرعت در حال جهانی شدن است و در این راستا شما باید منتظر ورود هرچیزی مثل همین امر به آن باشد که خدارو شکر ملت ما برای پذیرش امورات مدرنیزه هرگونه آمادگی را دارند!! اما حالا که میدانیم این امر در فوتبال کرمان هم وجود دارد و حتی با صعود مس به لیگ برتر بیشتر هم شده است بیایید به نیمهی پر لیوان هم نگاهی بیاندازیم. امروزه فوتبال در سطح دنیا نزدیک به دو میلیون پانصد هزار شغل ایجاد کرده است که میتوانیم دلالی را هم جزو لاینفک آن بدانیم. حتی در قانون تجارت ایران هم دلالی نه تنها امری ناپسند قلمداد نشده است که برای هرچه بیشتر قانونی کردن آن بیش از 30 ماده قانونی به آن اختصاص پیدا کرده است. امروزه باشگاههایی قدرتمند هستند و تیمهای بهتری را با توجه به بودجه خود میبندند که دلالهای قدرتمندتری را در اختیار داشته باشند. شاید جالب باشد بدانید که باشگاه بزرگی همانند بارسلونا و یا دپورتیو لاکرونیا برای استخدام همین آقایان و یا خانمهای دلال، تستی را برگزار میکند که قبولی در آن از کنکور ما هم مشکلتر است! و جالبتر اینکه شرکت ای اسپورت که بازیهای کامپیوتری را تولید میکند در بازی فوتبال 2007 خود بخشی را هم به بازی دلالی اختصاص داده است تا مشتریان آن به طور کامل با جریانات فوتبال دست و پنجه نرم کنند!! روی هم رفته و با این دید نه باید بگوییم که دلالی را در فوتبال به طور کامل پاک کرد و نه میتوانیم این کار را انجام دهیم که این امر جزیی از فوتبال جهان مدرن امروز شده است. دلالی هم، شغل راحتی نیست که هر کسی قادر به انجام آن باشد و هرچند رقمهای نجومی در آن دل هرکسی را آب میکند اما زحمات خاص خود را هم خواهد داشت.
اما بحثی که در این میان مطرح میشود آن است که چگونه دلالی کنیم؟ و آیا ما در این استان راههای دلالی کردن را آموختهایم که به آن میپردازیم...؟ و در اینجاست که به تواناییهای دلالهای هم ولایتیمان شک میکنیم. گفتیم که امروزه دلالی تبدیل به یک علم شده است که در آن امتحان گرفته میشود و کلاسهای درس گذاشته میشود. و این را هم گفته بودیم که ملت ما فقط آمادهی پذیرش امور مدرنیزه است و هیچگاه به دنبال استفاده صحیح و یادگیری درست آن هم نیست. دلالی امری است که یک اشتباه کوچک در آن اعتبار یک مجموعه را زیر سوال میبرد و اگر به جریانات فوتبال کرمان و در سطح کلانتر ورزش این استان از تنها یک سال گذشته تا امروز نگاه کنیم در مییابیم که متاسفانه کار دلالهای ما هم سرشار از اشتباه بوده است. دوستانی که امر دلالی در این استان را قبول کردهاند بهتر است این نکته را به خاطر داشته باشند که دلالی آشکارا میتواند، طرفداران یک تیم یا یک مجموعه را سرخورده میکند. یعنی درست همانند اتفاقی که برای تیم فوتبال افثکلن آلمان رخ داد و اشتباهات دلالهای این تیم که با اقدامات خود جریان دلالی را در این تیم آشکار کردند، باعث شد که این تیم آلمانی با همه سوابق درخشان خود در فوتبال آلمان و اروپا طرفدارانش را از دست دهد تا در نهایت امروز هیچ نامی از این تیم پر سابقه باقی نماند. این اتفاق در همین سال و برای تیم فوتبال فولاد خوزستان هم رخ داد! اینکه دلالی امری پذیرفته در فوتبال امروز است امری کاملا درست است اما یادگیری اصول آن امری لازمتر میباشد که متاسفانه شاهد آن هستیم در کرمان برخلاف مورد اول، مورد دوم اصلا به چشم نمیخورد و این میتواند ریشهی فوتبال ما و ورزش آنرا با هم و یکجا قطع کند... مسلما در این زمینه اگر لازم شد حرفهای بیشتری با شما خواهیم زد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 13:50 توسط سعید قرایی |
|
|
درهایی که همیشه بسته میماند سرمایهگذاری بر روی ورزش یکی از آن دسته سرمایهگذاریهایی است که با مبالغ نجومی همراه است و یکی از پرهزینهترین دستگاههای هر کشور محسوب میشود که باید به واسطهی این خرج کردنها هدفهای مختلفی را برآورده کند. یکی از مهمترین هدفهایی که باعث میشود هر منطقهی مرزی تیمهای حرفهای را وارد لیگهای مختلف آن هم با هزینههای کلان انجام دهد، تشویق مردم آن منطقه به امر ورزش و در نهایت رسیدن به تبعات آن است. آمارهای مختلف نشان داده است که در هر منطقهای که تیمهای ورزش آن فعالتر بودهاند و در بعد ورزش قدرت محسوب میشدند، در مقابل آمارهای منفی آن منطقه همانند اعتیاد، جنایت و... پایینتر از سایر مناطق بوده است. علت آن هم آنقدر روشن است که نیازی به این نیست تا بگوییم آن تیمها با کشاندن آن مردمان به ورزشگاهها آنها را به ورزش هرچه بیشتر تشویق میکنند تا به راستی ورزش جای امور منفی را در آن منطقه بگیرد. در دو، سه سال اخیر تیمهای مختلف کرمانی در رشتههای مختلف به لیگهای سطح بالای کشور رسیدند تا تماشاگران خود را به ورزشگاهها و سالنهای استان بکشانند. نمونهی واضح آن صعود تیم فوتبال صنعت مس به لیگ برتر بود که جدا از همهی تبعات مثبت خود، باعث به وجود آمدن شور فوتبالی مجددی در میان جوانان و نوجوانان شهر شد. با صعود این تیم به لیگ برتر در هر خانهای بحث از فوتبال یکی از موضوعات رایج شده بود و حداقل هفتهای یکبار همه دنبال نتایج این تیم بودند. همین عاملی شده بود که علاقهمندی به این رشته در بین کسانی که حتی یکبار هم زیر توپ نزده بودند موج بزند و آنها به چشیدن مزهی فوتبال ترغیب کند. این اتفاق در رشتههای دیگر هم همانند بسکتبال، والیبال، هندبال و... هم به وجود آمد اما بخش دوم کار در کرمان در حال لنگ زدن بود. گفتیم که یکی از مهمترین اهداف سرمایهگزاریهای کلان در ورزش و ساختن تیمهای حرفهای ترغیب هرچه بیشتر مردم به ورزش است که این مهم هم در کرمان انجام شد اما زمانیکه عدهای علاقهمند به البته از استانی که استاندارد فضای ورزش آن برای هر نفر یک سوم استاندارد کشور هم نیست توقع بیشتری نمیرود اما متاسفانه عدم مدیریت صحیح بر اجارهی سانسهای این سالن باعث شده است که از همین مقدار کم هم به بدترین شکل ممکن استفاده شود. ادارهی کل تربیتبدنی کرمان هم که به طور کلی خود را از نظارت بر اجارهی این سالنها مبری کرده است تا به طور کلی جوانان شهر از اجارهی سالنها ناامید شوند. این درحالی است که بسیار دیده شده است که زمانهای زیادی از سالنهایی که به زعم کارمندان آن وقتهایشان اجاره بوده است، خالی بودهاند و یا یک عدهی خاص در چندین نوبت وقت را به خود اختصاص دادهاند تا حق سایرین تضیع شود. همهی این امور نشان از آن دارد که بخش ورزش ما علیرغم فراهم شدن زمینهی خوب جهت جذب هرچه بیشتر جوانان به ورزش، توانایی علاقهمندتر کردن آنها و استفادهی مطلوب از این زمینه را ندارد تا ما به یکی از مهمترین هدفهای خود در امر سرمایهگذاری بر روی تیمهایمان نرسیده باشیم. اکنون که به زمان اوقات فراغت جوانان و نوجوان نزدیکتر هم میشویم اوضاع بدتر هم خواهد شد و ما همچنان شاهد سرخوردگی سیل علاقهمندان به ورزش در شهر کرمان خواهیم بود. به طور حتم اوضاع در سایر شهرستانهای استان، وخیمتر هم خواهد بود که این همت جدی و جدیدی را از دستگاه ورزش کرمان میخواهد که با توجیه هرچه بیشتر مدیران این سالنها و نظارت بیشتر خود، جلوی بیمیل شدن ورزش دوستان را بگیرد. جای افسوس زمانی بیشتر میشود که به خاطر بیاوریم شهرداری کرمان هم پس از ساخت پارک تندرستی در بلوار جمهوری اسلامی که یک اقدام فوقالعاده محسوب میشد، دیگر تمایلی به ساخت اماکن ورزشی عمومی از خود نشان نداد. مسلما شهرداری با ساخت زمینهای فوتبال خاکی و یا زمینهای والیبال و بسکتبال مشابه آنچه که در پارک جنگلی کرمان میدیدیم، میتواند در این زمینه کمک شایانی را به تربیتبدنی کرمان کند، که به نظر میرسد تعاملات شهرداری کرمان و تربیتبدنی، در پایینترین سطح خود در این زمینه به سر میبرد!
به هر شکل درهای سالنهای ورزشی بر روی جوانان و نوجوانان شهر بیشتر اوقات بسته میماند که این معضل با کمی درایت بیشتر قابل حل است که البته اگر این درایت وجود داشته باشد! زمانیکه این علاقهمندان حتی اعلام میکنند که از ساعت 1 بامداد هم حاظر هستند که به سالن بیایند باید اتین شعف در دل مسوولین تربیتبدنی ایجاد شود که چگونه در این زمینه موفق عمل کردهاند و به این موفقیت هم ادامه دهند نه آنکه با بستن درهای سالن خود آنها را به ناکجا آباد رهنمود کنند!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 12:30 توسط سعید قرایی |
|
|
سا. سا. سامره ( با عرض معذرت به دلیل نبودن دل و دماغ بعد از شروع امتحانات و حذف پرسپولیس مدتی در این مثنوی تاخییر شد!!) اگر در کرمان از بیشتر مربیانی که در زمین چمن چشم به ساقهای جوانانی دوختهاند که روزی تبدیل به یک فوتبالیست واقعی شوند، سوال کنید بهترین محصول آنها که بوده است همهی آنها پاسخ خواهند داد علی سامره! و همهی آنها به نوعی خود را مربی شاگردی به نام سامره در کرمان میدانند. حق با همهی آنها نیز هست چرا که سامره در آن زمان که در کرمان توپ میزد، وقتی بزرگتری بازی او را میدید و لذت میبرد و شروع به صحبت کردن با او میکرد سر تا پا گوش میشد تا نکتهی جدیدی را بیاموزد. آن مربیان هم زمانیکه میدیدند پسر رفسنجانی چقدر خوب گوش میکند و چه خوبتر حرفهای آنانرا در زمین اجرا میکند میدانستند که روزی سامره از پیکره فوتبال پر درد آن سالهای کرمان جدا خواهد شد و به معنای واقعی کلام دنبال توپ خواهد دوید.
زمانیکه شهر او فاقد دو خیابان آسفالت بود علی عاشقانه در زمین خاکیها دنبال توپ میدوید. زمانیکه اولین مدرسهی فوتبال در رفسنجان افتتاح شد کسی نفهمید که علی سامره چگونه برای ورود به آن پولهایش را پسانداز کرد تا در راه عشق خود گام بلندی بردارد و او اینگونه خود را به فوتبال رفسنجان معرفی کرد و وارد تیم شهرداری شد. او سن جوانان را داشت که مربی تیم بزرگسالان شهرداری رفسنجان مجذوب گل زنیهای او شد تا او را در همان سن به این تیم فرا بخواند. جالب بود که در هر فصل از رقابتهای لیگ استان با وجود او دیگر کسی برای کسب آقای گلی تلاش نمیکرد. او برای ادامهی فوتبال به کرمان آمد تا بیشتر در چشم باشد تا بتواند مسیر فوتبال خود را هموارتر کند. و همین اتفاق هم افتاد و او خیلی زود به لیگ دسته اول سال 77 که حکم لیگ برتر کنونی را داشت راه یافت تا طلسم فوتبال کرمان در ورود یک بازیکن کرمانی به سطح اول فوتبال کشور شکسته شود. البته پیش از او علی حاج اکبری از کرمان در استقلال توپ میزد اما او آنقدر بر روی نیمکت بود که فراموش میکردیم اصلا او در لیگ یک آن سالها حضور دارد. اما زمانیکه سامره از کرمان به شیراز رفت تا در فجر سپاسی توپ بزند از همان ابتدا نظر مربیان را جلب کرد تا در ترکیب ثابت هم باشد. او زمانیکه با فوتبال کرمان خداحافظی میکرد حتی یک کارت زرد را هم نگرفته بود! سامره به شیراز رفت و تبدیل شد به گربهی سیاه تیمهای بزرگ. از استقلال و پرسپولیس گرفته تا سایر تیمهای قدر آن زمان، همه میبایست در برابر فجر زهر سامره را بچشند و او با همان سن کم خود بارها دروازهی آنها را با لباس زرد فجر باز کرد. علی سامره خیلی زود پیشبینی مربیانش را در کرمان عملی کرد و به بالاترین نقطهی فوتبال ایران رسید. برای جذب او ابتدا قرمزها از طریق یکی از مربیانش در کرمان به نام ناصر ابراهیمی! اقدام کردند اما دندان استقلالیها برای شکار او تیزتر بود. او در سال 79 به استقلال رفت و در تیم منصور پورحیدری تبدیل به یکی از بهترین بازیکنان شد و از این طریق ستارهای جدید به فوتبال کشور معرفی گردید. او در استقلال همان روند آقای گلی خود را ادامه داد تا قهرمانی سال 80 یعنی در آخرین دورهی لیگ آزادگان به آبیها حسابی بچسبد. اما اوج فوتبال سامره به اینجا ختم نشد. مهاجم رفسنجانی فوتبال ایران در آن سال پیشنهادهای رنگی زیادی از کشورهای عربی دریافت کرد اما یک پیشنهاد عجیب ضمن آنکه میتوانست سامره را اولین لژیونر کرمانی کند امکان بازشدن پای ایرانیها را هم به سری A باز میکرد... سامره طی یک انتقال حماسی حداقل برای کرمانیها به پروجیا ایتالیا رفت و در تمرینات این تیم آنقدر خوب کار کرد که همه منتظر درخشش او در فوتبال اروپا هم باشند. گل برگردانی که او در یکی از دیدارهای دوستانه در پروجیا زد باعث شد که هواداران این تیم ایتالیایی بیشتر او را مورد توجه قرار دهند و با توجه به نحوهی زندگی خصوصی او لقب "سلطان" را برای او انتخاب کنند. او در همان زمان با موهای تراشیدهی خود برای بازیهای مقدماتی جام جهانی 2002 توسط بلازویچ نیز به تیم ملی دعوت به هر حال او در تیم ملی هم به واسطهی آمادگی علی دایی در آن سالها ذخیرهی او شد و سپس با بازگشت به ایتالیا، مصدومیت شدیدی گریبان او را گرفت تا سامره نتواند حق خود را از فوتبال اروپا و جهان بگیرد. او بعد از دو فصل مجددا به ایران بازگشت و در استقلال فوتبال خود را پی گرفت. همه فکر میکردند که فوتبال سامره تمام شده است و او دیگر هرگز یک مهاجم آماده نیست اما گلی که او در ثانیهی 30 بازی پرسپولیس و استقلال در تبریز به ثمر رساند ضمن اینکه او را سریعترین گلزن و اولین گلزن کرمانی دربی معرفی کرد سبب شد که بازهم توجهات نسبت به او جلب شود. هرچند در آن فصل کابوس بار استقلال با رولند کخ استقلال نهم شد تا باردیگر سامره هم از یادها برود. فصل بعد با آمدن امیر قلعه نویی به استقلال سامره بازهم در دربی بود که نظرها را به خود جلب کرد و با یک شوت استثنایی از فاصلهی 40 متری دروازهی ایلیچ را باز کرد تا بازهم در کانون توجهات باشد. گل برگردان او در همین فصل به سپاهان نشان میداد که او همچنان در اوج است اما در آن سالها تیم ملی برنامهای نداشت تا سامره خود را در عرصهی بیناللملی نشان دهد. بعد از اتمام این فصل زمزمههای اختلاف بین قلعه نویی و سامره به گوش رسید. مربی جوان استقلال او را همواره و در هر شرایطی تعویض میکرد تا نشانههایی از یک جدایی تلخ دهد. این اتفاق فصل بعد برای سامره به شکل کامل تری رخ داد و زمانی که علی قصهی ما نتوانست دروازهی خالی صباباطری را بازکند، قلعه نویی این فرصت را یافت که در تمام بازیها یا از او استفاده نکند یا کم استفاده کند. و از اینجا بود که بد تراش خوردنهای این الماس فوتبال ایران شروع شد.
او امروز به دعوت تیم ملی پاسخ مثبت نمیدهد چراکه میداند وقتی قلعه نویی در لیست 40 نفرهی تیم ملی نامی از او نمیبرد بیشک همچنان بیاعتقاد به اوست و سامره با آمدن به تیم ملی فقط آرامش روانی خود را برهم میزند. درست و یا غلط بودن تصمیم سامره را به خود او وا میگذاریم و فقط میتوانیم دعا کنیم که در این سالهای بیمهاجمی فوتبال ایران، ایرانیان بتوانند از تمام قابلیتهای یک ستارهی ایرانی فوتبال استفاده کنند.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 13:1 توسط سعید قرایی |
|
|
خیلی وقت بود که اقتدار تیم نارنجیپوش ایران را فراموش کرده بودیم و یادمان رفته بود که روزگاری این تیم در عرصهی آسیا برای فوتبال ایران نمایندهی شایستهای بود که چشم 50 میلیون ایرانی را در سالهای 72و 73 معطوف خود میکرد.
صحبت از آن روزهایی است که سایپا با بشرزاد، فنونی زاده، صالح، شاه محمدی، طاهری و... به جام باشگاههای آسیا رفته بود. این تیم خیلی زود تبدیل به تنها امید ایرانیها در عرصهی آسیا شد زمانیکه بهمن کرج دیگر نمایندهی ایران در جام در جام باشگاههای آسیا برابر الطلبه عراق در قانون گل طلایی با شکست در بغداد یک ملت را ناامید کرد. اما این سایپا بود که در عربستان موفق شد با ضربهی سر به یادماندنی شاه محمدی کوپتداق را شکست دهد تا به نیمه نهایی جام باشگاههای آسیا صعود کند. سایپا در آن سال آنقدر قدرتمند بود که ایرانیها را به این امر امیدوار کند که خاطرات خوش تیمهای باشگاهی ایران با پاس اینبار با سایپا تکرار شود. و نارنجیپوشان ایرانی در نیمه نهایی به مصاف تیم کرهای به نام ای هالاچونوا میرفتند تا آن خاطرهی خوش را تکرار کنند. افسوس که قرار نبود سایپا به مدد اقبال بد خود زمستان سال 73 را برای ایرانیها بهاری کند. هرچه زد به تیر خورد تا سرانجام در دقیقهی 116 یک ضربهی آزاد از پشت 18 قدم خط پایانی بود بر تمام دلخوشیهای ایرانیها با تکرار خاطرات با تیمی به نام سایپا. نارنجیها باختند تا در بازی ردهبندی برابر تیم فارمز بانک تایلند باردیگر فقط بد اقبالی خود را به رخ همگان بکشند و پش از اینکه سه توپ این تیم به تیر دروازه خورد در نهایت با نتیجهی 3 بر 2 بازی را به حریف واگذار کنند تا با خداحافظی تلخ از آسیا با فوتبال ایران به نوعی خداحافظی کنند، چراکه این تیم در اتفاقی باور نکردنی و پس از، از دست دادن تمام روحیه ی خود از بازیهای آسیایی در بازیهای لیگ دسته اول آن زمان نیز پیاپی باخت تا به دسته دوم سقوط کند و همه فراموش کنند روزی این سایپا قدرت برتر فوتبال باشگاهی ایران بوده است. این تیم هرچند توانست خود را به دسته اول و متعاقب آن لیگ برتر برساند اما از تیم پراقتدار گذشته فقط نامی بود و بس و عمدتا عادت داشتیم این تیم را در ردههای انتهایی جدول ببینیم. اگر این تیم در لیگ برتر سوم به دسته اول سقوط نکرد تنها به مدد بازیهای پلیآف عجیبی که فدراسیون فوتبال ایران بر روی انجام آن پافشاری دارد بود. هرچند بعدها اعلام شد که تاثیر جادوگرها و رمالها هم در عدم سقوط این تیم بیتاثیر نبوده است. سال بعد از آن هم سایپا پس از نیم فصل اول خوب خود در نیم فصل دوم به زور همان نیروهای مافوق طبیعی بود که خود را در لیگ برتر نگه داشت! اما زمانیکه ذوالفقار نسب به این تیم آمد و موفق شد سایپا را به رده سوم جدول و حتی در پارهای از اوقات در کورس قهرمانی برساند همه متوجه احترامی که شایسته تیم سایپا است شدند. هرچند که خود مدیران این تیم به این هم راضی نبودند و در میان اعتراضهای پر سر و صدای ذوالفقارنسب او را برکنار کردند تا با استخدام لورانت آلمانی به آنچه که خود را شایسته آن میدانستند برسند. شاید ته ماندههای جادوی همان جادوگرها در این تیم مانده بود که اتفاق فوقالعاده خوشایندی برای این تیم رخ داد. علی دایی مرد شکستناپذیر فوتبال ایران زمانیکه پس از بازگشت از جام جهانی آلمان همه در یک اتحاد بینظیر در صدد قبول شکست به این تیم بودند به سایپا آمد. پنج هفته بعد او قرار شد سرمربی موقت سایپا و جانشین لورانت فراری باشد. و این بهترین موقعیت بود برای دایی که با بالا کشیدن سایپا خود را از همهی شکستهای تحمیلی نجات دهد و چه خوب هم از عهدهی این عمل برآمد. تمام تجربههای پنج سال فوتبال مداوم در اروپا و سایر میدانهای کوچک و بزرگ اینجا بود که برای دایی و در ادامه سایپا کارساز شد. سایپا در نیم فصل اول و با هدایت دایی در لیگ بیکفیت ششم به همراه پرسپولیس یکی از بهترین نمایشهای لیگ را اجرا میکردند. مزیت این تیم بر سرخپوشان این بود که نارنجیها علاوه بر بازی خوب نتیجهی خوب هم میگرفتند تا به صدرجدول برسند و سرانجام به آن احترامی که همه نسبت به این تیم فراموش کرده بودند دست یابند. سایپا با اختلاف در صدر بود و همه این تیم را قهرمان میدانستند تا همین عاملی شود برای لغزش تیم دایی. اما دایی آن خصیصهای که خود را با آن معرفی میکرد به سایپا نیز تزریق کرده بود یعنی رسیدن به موفقیت آن هم درست در لحظهای که همه خود را برای نابود کردن کامل او آماده میکنند. اتفاقی که بارها برای علی دایی رخ داده بود و او پس از چند بازی ضعیف به بدترین شکل سیبل انتقادات ناجوانمردانه ورزش بارها! میشد تا درست در لحظهای که همه کار را برای او تمام میدانستند چنان اوجی بگیرد که هیچ سنگی به او نرسد. همانند آنچه که بر سایپای این فصل رفت و این تیم درست در لحظهای که همه را ناامید کرده بود به آنجایی رسید که هیچ گزندی نیابد. درست است... انقلاب نارنجی سایپا برای شناساندن مجدد خود به ایران و آسیا در روز ششم خرداد تکمیل شد. انقلابی که بیشک بدون رهبری فردی که تشنه پیروزی بود رخ نمیداد. علی دایی جای خود را در تاریخ فوتبال این مملکت مستحکمتر کرد تا اکنون با خداحافظی خود، سلام صدبارهای را به افتخار داده باشد. اینبار سایپا به آسیا میرود و دیگر قرار نیست توپهای خود را به تیر بزند تا آه و افسوس را به عنوان سوغات با خود به ایران بیاورد. اگر رهبری دایی بر این تیم مستدام باشد میتوانیم یقین داشته باشم که گسترهی انقلاب نارنجی حتی تا آسیا هم گسترش یابد.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 13:18 توسط سعید قرایی |
|
|
مس مایهی شادمانی و نگرانی مدعیان! اگر برای فوتبال پاک نمونهای خواستید تا به تمام جهان نشان دهید، میتوانید این هفته لیگ برتر را به عنوان یک نمونهی واضح نشان دهید. یعنی جاییکه سه تیم مدعی قهرمانی همگی در برابر تیمهای به اصطلاح بیانگیزه روبری خود امتیاز دادند، که یکی از این تیمها صنعت مس کرمان بود. از چند هفته قبل بازهم همانند چند سال گذشته در بازیهای آخر لیگ برتر، بحث تبانی مطرح شده بود که یکی از این تیمهای متهم صنعت مس کرمان بود و همین امر باعث شده بود بارها حمید نیک نفس از فوتبال شرافتمندانه تیم خود در برابر استقلال اهواز سخن بگوید. همین بحثهای حاشیهای و همچنین اتفاقات بازی رفت دو تیم مس و استقلال اهواز همه سبب شده بود که بازی این دو تیم از حساسیت ویژهای برخوردار شود. تاثیر مستقیم این بازی برای تعیین قهرمان سبب شده بود برای اولین بار بازی مس از پنج شبکهی داخلی و خارجی به طور زنده به نمایش دربیاید.
از قبل همه از هجوم همه جانبهی تیم اهوازی از همان ثانیهی یک بازی برای رسیدن به پیروزی حیاتی خانگی خود میگفتند و انتظار داشتند که این تیم با برنامههای مختلفی که کریمی برای تیم خود پیاده میکند از همان ابتدا خیمهی سنگین خود را در زمین مس برپا کند. اما گذشت 15 دقیقه از شروع بازی کافی بود تا خلاف این ادعاها ثابت شود. شاید به دلیل حساسیت فوقالعادهی بازی و یا شاید هم به دلیل گرمای 43 درجهای اهواز یک بازی کاملا سرد را از دو تیم مشاهده کردیم. استقلال اهواز دوست داشت حمله کند اما با استقرار مناسب بازیکنان مس در زمین خودی نتوانست راهی به محوطه و دروازهی مس بیابد. شاید دستور فیروز کریمی هم بر این بود به دلیل گرمای بیش از اندازهی هوا به خود فشار مضاعفی را نیاورند تا پیشبینی از این بازی درست از آب درنیاید. عمدهترین خطرات استقلال در این دقایق شوت دقیقهی 16 میداودی و ضربهی سر زاد محمود بود. استقلال آنقدر حمله نکرد تا اینکه مس از زمین خود خارج شد و در دقایق 28 توسط پوراسدالله و 41 توسط حسینخانی حتی میتوانست به گل هم برسد. سرانجام نیمهی کسل کنندهی اول با جدیترین خطر استقلال اهواز به پایان رسید که ضربهی آزاد مجتبی شیری در وقتهای اضافه به تیر دروازهی نوری صبری خورد. اما در نیمهی دوم استقلال اهواز کمی نظم بیشری به خود گرفت و با اضافه کردن بازیکنان خود، در زمین مس تسلط خود را بر بازی دیکته کرد. در مقابل بازیکنان مس هم با تجمع در میانهی زمین خودی و محوطهی جریمه، هیچ فضایی را به مهاجمان اهوازی نمیدادند تا تماشاگران تیم میزبان متوجه شوند برای رسیدن به گل در این بازی چه کار مشکلی را پیشرو دارند و باید بیتابتر شوند.ضربهی می داودی و ضربهی سر فضلی موقعیتهای خطرناک استقلال اهواز بودند که به ثمر ننشستند. از دقیقهی 75 فیروز کریمی زیرکانه برای باز کردن بازی مس چند یار خود را عقب کشاند تا بازیکنان تیم مس بیشتر جلو بیایند تا شاید فضایی برای حرکت مهاجمان استقلال فراهم شود. هرچند این حربه باعث شد چند موقعیت برای تیم مس فراهم شود اما در نهایت در دقیقهی 83 برای شاگردان فیروز کارساز شد و چند پاس کوتاه درپشت 18 قدم مس سرانجام راه نفوذی را برای بیگدلی باز کرد تا این مهاجم فرصتطلب با شوتی دیدنی دروازهی محکم مس را فرو بریزد.
اما بازیکنان مس که اصلا خود را شایستهی باخت در این بازی نمیدیدند همچنان انگیزههای خود را حفظ کردند و این درحالی بود که تیم اهوازی با توجه به شرایط بازی خود را قبل از سوت پایان بازی برنده میدانست. همین تفکر بود که در دقایق پایانی گریبان این تیم را هم گرفت و علی مولایی با شوتی دیدنی توپ را به زیر تیرک افقی استقلال اهواز کوباند تا داور اعلام گل کند و همهی داشتههای اهوازیها بر باد رود. مس حتی در وقتهای اضافه هم میتوانست با کمی هوشیاری بیشتر پیروزی دور رفت خود را تکرار کند که پوراسدالله نتوانست موقعیت تک به تک خود را گل کند. به هر شکل مس با یک بازی جوانمردانه و با انگیزهی موفق شد استقلال اهواز را در خانه متوقف کند تا خط بطلانی بر همهی اتهاماتی که به صورت جسته و گریخته به این تیم میزدند بکشد. با توجه به اینکه مس در برابر همهی مدعیان لیگ برتر موفق به کسب امتیاز شده است میتوانیم بگوییم این تیم هم مایهی شادمانی مدعیان است و هم مایهی عذابی برای آنها! حاشیهی بازی: _ همانطور که پیشبینی میشد ابراهیم تقیپور و آلوز بازیکنان سابق استقلال اهواز اصلا روز آرامی در این شهر نداشتند. _ گویا در پیراهن سفید نکتهای نهفته بود که هر دو استقلال در این هفته با این پیراهن به زمین رفتند که البته به آن هم نرسیدند. _ گرمای هوا در نیمهی اول به حدی بود که بازیکنان دو تیم از هر فرصتی برای ریختن آب بر روی سر و صورت خود استفاده میکردند. _ گزارشگر بازی که کاملا هم بیطرف بود!! در طول بازی در چند نوبت مس را سایپا خطاب کرد تا بازی را حساستر جلوه دهد!
_ پس از اتمام بازی یکی از هواداران عصبانی اهوازی به سرعت به سمت افشاریان رفت تا به او محترمانه خسته نباشد بگوید و به سمت اطاق داوران هدایت کند! هرچند از اهواز خبر رسید این هدایت با جاماندن آثارش بر روی سر و صورت داوران اتمام یافت. _ در لیگ برتر امسال صنعت مس اصلیترین گربهی سیاه استقلال اهواز لقب گرفت چراکه با کسر 5 امتیاز از این تیم شاید راه قهرمانی این را سد کرد. _ پخش بازی از شش شبکه آن هم به شکل زنده امری بود که برای اولین بار برای مس اتفاق میافتاد. _ کرمانیها تاثیر خود را برای تعیین قهرمان در این هفته کاملا نشان دادند. در این سو مس فاتحانه استقلال اهواز را متوقف کرد و در آن سو هم برهانی برای پاس به سایپا گل زد تا مدعیان دعا کنند که ای کاش با کرمانیها روبهرو نمیشدند!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 14:45 توسط سعید قرایی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
خبر و تحلیل ورزشی
از سعید قرایی ( استفاده از مطالب وبلاگ فقط با نام وبلاگ و "منبع:بام کویر" مجاز است) |
|
RSS
|