نه كارشناس مسائل اجتماعي هستم و نه يك ياغي. نه از بابت شخصي حرف مي زنم
و نه از شخصي مي خواهم كه با من همدردي كند و يا با من هم صدا شود. فقط از بابت
خودم به عنوان يك انسان حرف مي زنم كه احساس مي كند در اين شرايط بايد سرخورده
باشد...
سرخورده از شرايط و القابي كه به او مي دهند. بي لياقتي كه من را شايسته
آن مي بينند و افسوسي كه حتي محكوم به نخوردن آن شده ام. شايد هم اشكال از خود من
بوده است. اين غيرخودي كه خودخواهانه صعود تيم فوتبال كشورش را به جام جهاني طلب
مي كرد اين بي خودي كه ورزش را به عنوان تنها افيون و عامل غروري كه از آن بگويد و
بنويسد، سربلند مي خواست اما هر بار بدتر از بار قبل او را نااميد مي كرد. بايد مي
فهميدم آن زمان كه درصد زيادي از مردم خس و خاشاك كف خيابان حساب مي شوند قطعا
توقعات اين چنيني براي مني كه جزو همان ها حساب مي شوم بسيار زياد است. هزار افسوس
كه تعداد اين من ها آنقدر زياد است كه هيچ مقامي حتي خود را به زحمت نمي اندازد كه
پاسخ غمشان را بدهد. شايد بايد تنها صدايي كه از خس و خاشاك كف خيابان شنيده شود
همان صداي خش خش خرد شدن و ناله آن ها زير كفش هايي باشد كه عمدتا پوتين هستند! و
اين يك محكوميت ابدي است. ساده بگويم احساس حقارت مي كنم و اگر اين رنج نامه را در
اختيارت مي گذارم كه بخواني فقط به اين دليل است كه اگر تو هم چنين احساسي داري
بداني كه با من همدردي تا شايد با تقسيم آن كمي آرام شويم... اگر از عشقت كه همان
فوتبال است زده شده اي، اگر ديگر حتي دنبال نمي كني كه بلاخره رونالدو به رئال رفت
و يا نه، اگر حتي بازي هاي برزيل و ايتاليا را كه صدا و سيما با التماس از تو مي
خواهد آن ها را بيبيني و تو رغبت شنيدن نتيجه آن ها را هم نداري، اگر ديگر برايت
اهميت ندارد قطبي مربي تيم ملي ماند و يا ليست پرسپوليس و استقلال با چه بازيكناني
بسته شد، آن زمان است كه تازه مي فهمي احساس سرخوردگي و يا همان حقارت را تجربه
كرده اي.... مي تواني چند لحظه سكوت كني و به اين فكر كني كه چگونه شوق ديدن بازي
هاي جام جهاني را هم از تو دريغ كردند و تازه هنوز چند ضربه پردرد تر از باتوم و
مشت و لگد و در نهايت گلوله را از تو طلب دارند. براي خودم نگران هستم... گفتم از
مسائل اجتماعي چيزي نمي دانم اما براي اين من سرخورده كه در اوج جواني اين رفتاري
كه با او مي شود بايد در جايي در همين اجتماع و در برابر مردم پيش رويش پس دهد.
آنچه كه ديگران از من بعد از اين اتفاقات كه در راس آن حذف از رسيدن به جام جهاني
و كسب يك عزت جهاني!! و تحقير در ديده رسانه ها و مردمشان بود!! سگرمه هاي در هم و
اضطراب بود. شايد تويي كه اين را مي خواني هم در نوشته هايم آن را فهميده باشي...
براي همين بعد از خواندنش مي خواهم كه من را ببخشي... و بداني شرمنده تو هستم...
حتي حاضرم جاي خيلي هاي ديگر اداي وظيفه شرمندگي را در برابرت انجام دهم كه تا
شايد يك بار ديگر خنده از ته دلت را ببينم... مي بخشم چون مي دانم براي اين كار
فوق العاده سخت فعلا تو شرمنده اي.... فقط مي توانم در اين شرايط برايت زير لب
زمزمه كنم مرغ سحر ناله سر كن.... داغ مرا تازه تر كن... ز آه شرر بار....اين قفس
را....بر شكن و زير و زبر كن....
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 17:29 توسط سعید قرایی |